عاشق مغرور

این وب از حرفای دل منه و همه مطالبم از خودم مینویسم به امید اینکه یه روزی اونی که دنیای منه بخونتش

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

سلاااااااااام به همه عاشقا ...

 

سلام دختری مغروره

 

 

خب عشقه دیگه ... جنون میاره... !

 

یکی ادرس فیسبوکمو خواست

 

Asheghe Maghror

 

سرچ کنین همین یدونست !

 

و اما دختر مغروره اره عزیزم منظورم کامنت

 

تو بود حرفاتم برامجالب بود فقط چون

 

هیچ ادرسی نبود اینجوری جوابتو دادم از

 

نظراتت خوشم اومده  جالبه

 

 واما.... اقای عشقه عجیب غریب ...

 

دلتنگتم بیشتر از همیشه... ای روزا من پست

 

میذارم و تو تند تند لایک میکنی...!

 

اما... شیطون شدی... تووو که گفتی

 

من نمیخوام ناراحتت کنم واسه همین بهت نگاه نمیکنم

 

پس چی شد؟ چرا داری اتیش میسوزونی؟

 

مگه دله من اسباب بازیه

 

چند وقت پیشا که اومدین خونمون...!

 

بگذریم که من هیچ محلت نذاشتم به مامانمم

 

گفتم سرم گیج میره نمیتونم پذیرایی کنم

 

تا جلوت خم و راست نشم هی هی

 

اومدم بشینم درست مبل روبرویت خالی بود

 

منم رفتم ور دل عمه نشستم که نبینمت هی داغ کنم!

 

این همه بهت بی محلی کردم و زدم به ندیدنت...

 

هیچی دیگه شانسم ندارم که یه لحظه برگشتم ...

 

بر گشتن همانا ...و چشم تو چشم شدن همان...!

 

واااااااای مردم و زنده شدم...

 

ولی زود تر از تو دل کندمو رومو برگردوندم...

 

خودمونیما ولی حقت بود...

 

همون لحظه گفتی مامان نمیخوایم بریم؟

 

واااااییی انقدر خوشم اومد که از بس زورت اومد

 

اینو گفتی که نگو و نپرس

 

مامانتم که فداش بشم گفت نه زوده حالا میریم...

 

موقع رفتنم که جلو در گفتی ممنون خداحافظ

 

صدات یکم حرصی بود

 

هیچی بگذریم ووووو از

 

چند روز پیش بگم...

 

عکس جدید گذاشتی... نمایه بسته از صورت و نگاهت!!!

 

چراااا؟؟؟ واقعا نمیتونم به خودم بقبولونم که

 

این عکسو بی منظور گذاشتی...! دقیقا

 

عکست فقط چشماتو به رخ میکشه...

 

همه هم ازت پرسیدن به چه مینگری؟...!!!

 

هی هی داری لجبازی میکنی...!!! 

 

و اخرین چیزی که گفتی و منو بیشتر در گیر کردی...!

 

نوشتی من هرگز نگفته بودم به تو...!

 

دوستت گفت بگو پسر بگو...

 

گفتی اخه چجوری؟

 

یعنی منظورت کیو...؟ چی بود؟!!!

 

 

♥ جمعه بیست و یکم شهریور 1393♥ 18:14 ♥ دختر مغرور ♥

یکی از مهربونای مغرور امروز یه کامنت راهنمایی گذاشت...

 

خب اول ازش ممنون دوم راستش من دروغ

 

نگفتم مغرورم ادامه جریانو بخونی متوجه میشی

دخترک تنهای عاشق

عروسی بعدی عروسی پسرعمومون بود...

 

خیلی عالی و خاص و مثل همیشه

 

مامانه جنابه عشق کلی قربون صدقم رفت!!!

 

فقط از اخر عروسی بگم که در حاله رقص بودم که اقای عشق اومد

 

توی پیست رقص منم اون اومد رفتم نشستم

 

موقع خداحافظی اومد با مامان و زن دایی و غیره خداحافظی

 

و هم سلام احوالپرسی منم گوشیمو برداشتم زنگ زدم داییم

 

 

که کجاست طبق معمولم با دایی جان خاص حرف زدم

 

جوری که دیگران فکر بد میکنن منو داییم

 

خیلی جوریم خلاصه خودمو زدم به اون راهو بهش سلام نکردم 

 

اونم چپ نگاه کردو رفت اخر شب اومدم خونه و مستقیم فیسبوک!

 

هیچی اقای عشقم بود!!! یهو در کمال ناباوری پیام داد!!!

 

سلام کرد گفت خوبی سلام کردمو تشکر کردم!

 

گفت ببخشید اگه نگاهت نمیکنم...ببخشید اگه بهت توجه نمیکنم...

 

بعدم اسممو نوشتو گفت بخدا بی ادب نیستم خودمو نمیگیرم 

 

برات کلاس نمیذارم ولی میترسم

 

به چشمام نگاه کنی اذیت شی...!

 

 

من نمیخوام تو اذیت شی فقط همین...

 

گفتم میدونم و ممنون اما دلیلی نداره اینکارو بکنی

 

 

چون من دیگه مثله گذشته نیستم حسی وجود نداره

 

 

اگرم قبلا چیزی گفتم یه اشتباهه بچگانه بود من نباید

 

بدونه فکر حرف میزدم و متاسفم شما هم برام یه

 

پسر عمو هستی فقط همین و یه لبخند!!!

 

نوشت خوشحالم که دختر عاقلی هستی افرین خیلی خوشم اومد

 

نوشتم ممنون لطف دارین 

 

گفت من عاشق هیچکس نشدم و نیستم...

 

فقط نمیخوام وابسته شم ...میخوام تنها باشم

 

شب بخیر

 

منم نوشتم شبت ارووم!!!

 

بعد از اون یه بار اومدن خونمون...!

 

و چقدر سخته خودتو بیخیال نشون بدیو نگاهش نکنی!!!

 

سخته ... خیلی سخت اما اون تغییر کرده عجیب شده...

عکس عاشقانه قلب

♥ جمعه دهم مرداد 1393♥ 1:29 ♥ دختر مغرور ♥

سلاااااام به همه.... خب میدونم خیلی وقته اپ نکردم...

ولی باور کنین هر بار کلی نوشتم براتون

اما نشد اپ کنم... هی مشکل...!

 

 

وقتی نظر میدید من این شکلی میشم :)

 

خیلی چیزا پیش اومد... خوب یا بد نمیدونم...!

اول از همه بابت کامنتها ممنون لطفا کامنت خصوصی

نذارین بعدشم... خیلی ها راهنمائیم کردن ممنون خب

یکی هم ادرس پیجمو میخواست  گفتم

که یدونه عاشق مغرور هست که بگردی پیدا میشه

البته الان تغییر دادم اسمه خودمه ولی بگردی پیدا میکنی

 


 

 

و اما...از این مدت بگم براتون...

خیلی اتفاقا افتاد و مهمتر از همه اینکه... توی خرداد 5 تا عروسی بود همش هم خونواده پدری و طبیعتا

من... توی یک ماه چندبار دیدمش!

اولین عروسی عروسیه پسر عمه ام بود...

و طبق معمول اوایل جشن مردونه زنونه جدا

یکم بعد رسیدنمون مامانه جنابه عشق

همون زن عمو جون اومد و... سلام علیک و ...

و بعدم جشن قاطی شد و بازم از شانس قشنگ من

پسر عمو دقیقا روبروی من نشست!

خدایا تو حکمتت موندم... کمتر زجر بده!

فکر میکنم اون متوجه من نشد چون فاصله زیاد بود

اونم مشغول حرف زدن...

دلم تند تند میزد ولی مثل همیشه بی روح و بیخیال...

اونشب یکم ارایشم زیاد بود لباسمم بخاطر رنگ

سفیدمشکیش تو چشم

گذشتو بعد شام کلی مامانو زن عمو

حرف از عروسیو ازدواج گرفته تا...

درس و دانشگاهم کی تموم میشه

و... ای وسط نگاه های همیشگی و خیره  زن عمو اذیتم میکرد...

واسه همین گفتم من میرم بیرون

اونا هم بعد یکم اومدن...

اما دل غافل بیرون اومدن همانا... روبروی عشق موندن همان!

مثل همیشه جذاب و خوشتیپ کت و شلوار نقره ای پیراهن مشکی...

نگاهمو دزدیدم یه طرفه دیگه...

فکر کردم نفهمیددیدمش یهو دورمون شلوغ شد

وقت رفتن بود همه دوره هم جمع بودن

اونم با صدا کردن مامانش اومد جلو با همه سلام و احوال پرسی...

ولی انگار اصلا منو ندید...

حد اقل جوری رفتار کرد که هیچکس نفهمید منو دیده...

رفت بیرون منم بعد ده دقیقه گوش دادن

به حرفای مسخره زنگ زدم بابام و پرسیدم ماشین کجاست...

به مامان گفتم میرم پیش بابا و رفتم به سمت در...

و باز هم خدا... بد جور اذیت کرد...

رفتن من و اومدن اون یکی شد از بغل هم رد شدیم

راه نسبتا طولانی بود از دور منو دید اما زد به ندیدن

و سرشو اورد پایین منم مغرور تر از اون بی تفاوت راهمو رفتم...

اما جلوی در عموم... بابای پسرعمو عشق داشت مارو نگاه میکرد...

اونم نگاه معنی دار!

زدم به بی خیالیو کلی سر حال سلامو احوالپرسی...

تموم شدو کل مسیر خونه رو تو فکر بودم...

تا عروسیه بعدی شد و ....!!!

 

 

♥ جمعه سیزدهم تیر 1393♥ 17:48 ♥ دختر مغرور ♥


عکس های غمگین از لحظات تنهایی


سلام عشق عزیزم


دلم برات تنگه خیلی تنگ ....


امسال عید ندیدمت راستش خوشحالم....


چون حس میکنم نمیتونستم باهات روبرو شم....


راسته که میگن هیچ کار خدا بی حکمت نیست.....


شاید خدا فهمید ته دلم چی میگذره....


به هر حال زندگی میگذرد


تو هم که .... هم هستی ....هم نیستی


چند وقت پیش تولدم بود ولی بهم تبریکم نگفتی....


دلم ازت گرفت خیلییییییی دلم گرفت ولی....


بیخیاااااال.... من مدتهاست به بی محلی های تو عادت کردم


دووووووووووووووووست داااااااااااااااااارم



عکس های غمگین از لحظات تنهایی


عکس های غمگین از لحظات تنهایی

♥ چهارشنبه بیستم فروردین 1393♥ 12:9 ♥ دختر مغرور ♥

من بلاخره بعد مدتها

اومدم....................................   



تصاویر عاشقانه زیبا,عکس عاشقانه جدید



سلام به همه من از این به بعد هر شب هستم و بابت این

غیبت طولانی شرمنده..........


این مدت خیلی ها برام نوشتن کامنتها رو میخوندم ولی به

دلایلی شرایط جواب دادن نداشتم به هر حال ممنون که بهم لطف

داشتین از این به بعد هستم و زود اپ میکنم



شرایط عجیبیه حس میکنم داره بازی میکنه باهام به قول معروف با دست پس میزنه با پا پیش میکشه! نمیدونم چرا!!!!




تصاویر عاشقانه زیبا,عکس عاشقانه جدید




شرایط عجیبه داره اذیت میکنه اما این منو خوشحال میکنه



تصاویر عاشقانه زیبا,عکس عاشقانه جدید



انگار اونم داره بهم فکر میکنه!!!!!                                                


تصاویر عاشقانه زیبا,عکس عاشقانه جدید


♥ چهارشنبه سی ام بهمن 1392♥ 16:53 ♥ دختر مغرور ♥

اقاي عشق بازم دلم گرفته... بدجور هوايي شدم... همين الان که دارم توي

اين وبلاگ مينويسم... توي وبلاگي که به عشق تو ساختم و تمام پست

هاش از عشق توئه... خيره شدم به عکست... عکسي که شبا روي صفحه

گوشيمه و روزا پنهون...! ازت خسته شدم ... ولي ولت نميکنم... بهت بي

توجه شدم اما بيخيالت نشدم... گاهي حالم ازت بهم ميخوره و سراسر

وجودمو نفرت ميگيره ... اما ... 1 2 3 تموم ميشه فقط چند ثانيه تو وجودم

ميکشمت ولي بازم قويتر و عميق تر و خسته تر از هميشه حس خواستي و

دوست داشتنت وجودمو ميگيره... جناب عشق تکليفمو روشن کردي... يک

کلمه من مثل خواهرتم... هه چه ابلهانه فکر کردي با يه جمله فکرت از سرم

بيرون ميره...! دوست داشتنت يه هوس 3 ماهه نبود... سه سال طول کشيد

تا به خودمو غرورم بقبولونم که عاشقتم و چاره اي نيست... جديدا چه

چيزاي خاصي مينويسي... مگه احساسم داري؟ نوشتي ... در شب هاي

خوشبختي تو سهم من فقط تنهايي است... اما در دلم ارزوي توست... و

بعد نوشتي حالا اين تو کيه خودمم نميدونم ... ! ديشب نوشتي... زندگي

پانتوميم است حرف دلت را بزني باخته اي... راست ميگي حرف دلمو زدم

اولاش فکر ميکردم باختم ولي نه... حد اقل تا اخر عمر افسوس نميخورم که

چرا نگفتم... لعنت به من چه ساده دل سپردم لعنت به من اگر واسش

ميمردم دسته منو گرفتو بعد ولم کرد لعنت به اون کسي که عاشقم کرد...

لعنت به چشماي يخيت من هنوزم دوستت دارم ... خدااااااااااااا اخه تا

کي؟؟؟؟ ****************** بچه ها تا چند وقت ديگه واسه همه

کامنت ميذارم ممنون از کامنتهاتون و شرمنده بابت پاسخ ندادن ... الهه عزيز

غرور ياد گرفتني نيست چشمها همه چيزو لو ميدن براي مغرور بودن بايد

نگاهت سرد و بي تفاوت باشه رفتارت بي توجه ..
.
♥ دوشنبه نهم دی 1392♥ 0:57 ♥ دختر مغرور ♥

سلام به همه دوستاي من ... دوستاي عاشق مغرور... از نظراتون ممنون ...

ببخشيد اگه نميتونم کامنت بذأرم ... اپ کردم که چند تا چيزو بهتون بگم...

 يکي پرسيد از اينکه گفتم راضي هستم يا نه...

راستش اولاش ناراحت بودم فکر ميکردم بزرگترين اشتباهه عمرمو کردم

 اما... الان پشيمون نيستم به نظرم کارم درست بود...

بهش گفتم عاشقشم بهش گفتم دوستش دارم

 اما اون نخواست راستش ألان توي شکم که ميخواد يا نه...

 اون مثل هميشه داره با کاراش منو سر در گم ميکنه...

 خيلي بده ... وقتي پست ميذارم که ميخوام فراموشت کنم از لايک خبري نيست...!!!

اما وقتي پست ميذارم که نميتونم فراموشت کنم اولين نفريه که لايکم ميکنه!

 شبا راس ساعتي که مياد ميرم ببينم در چه

حاله اما اصلا کاري به کارش ندارم نه لايک نه
 
کامنت اصلا أنگار توي ادد ليستم نيست اما

اون هر شب به پيجم سر ميزنه!

 اين وسط همه چيز عاديه منم بيخيال بيخيال بيخيال

فقط تنها چيزي که ازارم ميده اون دختره که بازم سر و کلش پيدا شده...

 از پست هايي که بهش تگ ميکنه حالم بهم ميخوره...

 البته دقت کردم ديدم جناب پسر عمو اصلا به پستهاش توجه نميکنه...

 روي تمام پستهاي جناب پسر عمو کامنت ميذأره ولي بازم پسر

عمو اکثر جوابشو نميده انگار نه انگار...

 به هر حال اصلا حس خوبي بهش ندارم ... بچها...

اونايي که دلشون ميخواد با من حرف بزنن ميتونن توي

فيسبوک منو ادد کنن و ... اکانت ناشناس من...

 با اسم عآشق مغرور هستش البته به انگليسي بنويسيد

خوشحال ميشم ... فقط حتما بهم Pm بدين

که از خواننده هاي وبلاگم هستين و

 توي پيج حرفي از وبلاگ نزنين دوست ندارم بفهمه ...

فداي مهربونياي همتون و از اونايي که بهم اميد ميدن واقعا ممنون ...
♥ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392♥ 18:2 ♥ دختر مغرور ♥

گفتم متعجبي؟ گفتي اره گفتم از من بعيده نه؟ گفتي : نميدونم... درخواست اکانت اصليمو قبول نکردي... گفتم : بيخيال فراموش کن گفتي: باشه باي همين! از عشق 3 سالم گفتم و تو گفتي باشه باي... با صورت اشکي نوشتم قولت يادت نره؟ گفتي: اره باشه حتمأ مطمئن باش گيج و مات بودنت از پشت صفحه مجازي هم معلوم بود رفتي ... راستي پيج اصليمو ديدي؟ دختر معروف فيسبوک شدم... اسممو گذاشتن ملکه فيسبوک... طرفدأرامو ديدي؟ نوشته هامو ديدي؟ هه ...! ديدي چند نفر ميخوان يه پ ام خشک و خالي بهشون بدم؟ جالبه نه؟ من عاشق کسي هستم که ... دوستم نداره... پسر عمو دوست نداشتنت کنار حرفي که امروز زدي اتيش زد به روح و تن و فکر و ذهنم ... خدايااآاااااااا چرا؟؟؟؟؟ چرامن؟ مگه من چه گناهي کردم؟؟ اخه اين دل لعنتي من چي ميگه؟ چي ميخواد... خسته ام خسته... از همه دنيا خسته ام امروز اومدم اکانت ناشناسم سربزنم ببينم در چه حالي اخه اين دل ديوونه که زبون نميفهمه حرف حرف خودشه... ديدم پيام دادي... نوشتي... من روي قول هستم نگاهم بهت عوض نميشه من تو رو مثل خواهرم دوست داشتم و دارم... اخه پسرعموي لعنتي... مني که بهت گفتم برات ميميرم ... بهم ميگي مثل خواهرتم؟؟؟؟ اين انصافه؟ اصلا ميفهمي عشق يعني چي؟ ميفهمي گفتم نفس مني يعني چي؟ نه ... نميفهمي... بهت گفتم . گفتي برأت ارزوي موفقيت دارم باي... بهت گفتم ... از رفتارت ممنون کآرمن واقعا احمقانه بود... هرگز نبايد چنين کاري ميکردم اما خب دوست دآشتن منطق نميفهمه فقط... هرگز بهم نگو مثل خواهرتم ... خداحافظ به همين سادگي از دستت دادم چه راحت سه سال از عمر و احساسم پاي تو نابود شد... چه راحت رفتي... و چقدر راحت خردم کردي من براي تو مثل خواهرتم ؟ من!؟ چطور!!! هنوزم گيج حرفاي امروز و ديشبتم... چقدر بي ارزش شکست دلم ولي ... بازم ممنون از طرز رفتارت پسرعمو... ميدوني اگه زمين و زمان هم بگن نميشه ... من از عشقت دست نميکشم تا ماله کس ديگه اي بشي تمأم زندگي و عمرو نفس و عشق من عاشقتم و دوستت دارم....!!!! ميمونم ... تا زماني که باشي حتي اگر هزاران سال بگذرد.. دوستان ممنون از کامنت حألم خيلي بده نااميدترم نکنين...
♥ شنبه بیست و پنجم آبان 1392♥ 1:27 ♥ دختر مغرور ♥

سلام دنياي مجازي من... بدترين روزهاي عمرم را ميگذرانم...

 

دردناکترين غم را تحمل ميکنم...

 

اين روزها حتي حوصله نقش بازي کردن هم ندارم ...

 

اين روزها گرفته تر از غمگين ترينهاي دنيام ...

 

سلام پسر عمو...

 

ديگه بهت نميگم عشقم ديگه نميگم عزيزم

 

ديگه نميگم دوستت دارم ديگه نميگم زندگي من..

 

ديگه نميگم هست و نيست من...

 

ولي مگه فقط به گفتنه؟ من به زبون نيارم ...

 

مگه دلمم به رخ نميکشه؟ مگه اين دل لعنتي ميفهمه؟

 

خيلي درد دارم ... شبها نميخوابم ...

 

شبها تا صبح اشک ميريزم ... تا صبح غمگينم ...

 

صبح با اشک بيدار ميشم... خيلي سخته تحملش

 

پسر عمو خيلي سخت ... باهاش حرف زدم ...

 

با پسر عموم... بلاخره حرف زدم ... 3

 

هفته ناشناس حرف زدم از عشقم گفتم از احساسم گفتم

 

از دل لعنتيم گفتم از غرور نفرين شدم گفتم...

 

گفت بگو کي هستي گفت تا نگي نميگم گفت بگو ...

 

انقدر گفتم و نگفت ... انقدر غصه خوردمو فکر کرد

 

بازيه فکر کرد باهاش شوخي ميکنم فکر کرد

 

يه پسرم که سر به سرش ميزارم ...

 

اررره اون عشقمو شوخي گرفت اون عشقمو نفهميد...

 

گفتم مغرورم ولي عاشق !

 

گفت بزارش کنار و بگو گفتم از رفتار بعدش ميترسم

 

ميترسم نگاهت ترحم اميز شه من ازش متنفرم

 

گفت نه مطمئن باش نگاهم عوض نميشه

 

فکراي مسخره نکن گفتم غرورم از بين بره مرگ برام بهتره ...

 

گفت بگو قول مردونه ميدم اگه نظرم منفي بود

 

همون ادم سابق باشم مثل هميشه...

 

گفتم پس اول يه سوال و بعدش

 

يه قول و بهت ميگم کي هستم گفتي

 

باشه حس کنجکاوي اذيتت ميکرد پسر عمو ...

 

پرسيدم دوست دختر داري؟ گفتي نه اما...

 

يه دوست اجتماعي دارم... ولي دوست دختر نه...

 

گفتم تو فاميل ميتونه کسي وجود داشته باشه

که ازش خوشت بياد ... گفتي ... اره!

 

گفتم قول مردونه بده هيچ کسي نفهمه

 

که من کي بودمو چي بودمو چي گفتم ...

 

ديشب به شب عزيزش قسم خوردي

 

و گفتي قول مردونه که بين خودمون ميمونه...

 

گفتم قبول اسم شناسنامه ايمو

 

گفتم گفتي ديدي بازي بود...

 

من نميشناسم ...

 

گفتم اره تو با يه اسم ديگه ميشناسي

 

گفتي بگو چي...

 

گفتم ميخواي بآ اکانت اصليم بهت ادد

 

بدم عکسمم ببيني؟ با اشتياق گفتي اره...

 

گفتم ... باشه منتظر باش ... درخواست دادم گيج شدي مبهوت.

♥ شنبه بیست و پنجم آبان 1392♥ 1:3 ♥ دختر مغرور ♥

سلام عزيزم ... يکسال از زماني که به خودم اعتراف

کردم عآشقتم ميگذره ... حدودا يکسال شده که اين

وبلاگ رو ساختم... عشق من يکساله که دوره هر چي

پسره يه خط قرمز کشيدم يکسآله که با خودم عهد کردم

حتي چشمم تو چشم پسري نيوفته... يکساله که دارم

نقش بازي ميکنم ... يکساله دارم تو حسرت عشقت

ميسوزم و تو خبر نداري ... شش ماهه نديدمت ... فقط

هر چند وقت يه بار اتفاقي خبرتو ميشنوم ... شنيدم لاغر

شدي سرباز وطن :D چقدر زود گذشت چه ساده ...! چه

سخت... خيلي سخته تنهأيي ... تنهآم و نميدونم بايد تا

کي تنها بمونم ... اين روزآ دلم فقط به ديدن عکس هات

خوشه عکسهايي پشت شيشه مانيتور... شبها کارم

شده ديدي عکست و شب بخير گفتن به عکست ...

خودم ميدونم کارم خيلي حماقت وار و احمقانست ... فکر

کنم بدوني چقدر تحت فشارم... ديگه توفاميل مجرد

نمونده فقط منم و..... تو... باقي همه بچهان.... ميدوني

که .... از نظرشون من دارم خريت ميکنم که هنوز مجرد

موندم... واي تو که جاي من نيستي.... اصلا شايد يک

هزارم ثانيه هم بهم فکر نکني .... و من وقتي به اين فکر

ميکنم که ممکنه عاشق کسي باشي ... به حماقتم

ميخندم... بيخيالش ... اين يکسال که گذشت ... خيلي

سخت گذشت راستي ... نميدونم چي شده که ....

مامآنم يه حدس هايي زده که به تو علاقه دارم... تازگي

ها زياد درباره تو نظرمو ميخواد ... و من مثل هميشه ...

مجبورم نقاب بي تفاوتيم رو بزنم ... اما اين دفعه فايده

نداشت حس مادرانه مامي يه بوهايي برده .... ;) عزيزم

دلتنگتم بيشتر از هميشه بيشتر از هر روز بيشتر از هر

ساعت و بيشتر از هر ثانيه... و بازم محکومم به صبر

وصبر و صبر ... اشک و غم و حسرت عشقم ... دوستت

دارررررررررم :* دوستاي گلم شرمنده واقعا شرمنده

ببخشيد نبودم ... واقعا ببخشيد ... از نظراي خوشگلتون

ممنون من يکم مشکل دارم نميتونم زياد بيام نت ... از

دوتا محمد و داداش علي گلم معذرت ميخوام که کامنت

نميزارم از دوستاي گلمم ممنون که نظر ميزارين و دلداريم

ميدين و راهنماييم ميکنين ... خبر جديدم اون دختره تو

فيسبوک اکانتشو بست و حذف شدو رفت ... پسر عمو

جانم هنوز نيومده فيسبوک ...

واسم دعا کنين تحمل کنم ...
♥ یکشنبه چهاردهم مهر 1392♥ 2:53 ♥ دختر مغرور ♥

سلاااااااااااااااااااااام به همه خبرها جدید دارم ..................... دیشب


با اون دختر چت کردم و از رابطشون پرسیدم ........................

اولش که قبول نکرد جواب بده اما بعد جواب داد اخه من زبونم همچین چربه

بعد کلی حرف زدن بهم گفت که بین ما نیست و من برم از خودش بپرسم که

دوستم داره یا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اما این جواب قابل قبول برای من نبود اینکه من بین شما نیستم؟؟؟

این جواب قانع کننده ای نبود مخصوصا با اون نوشته هایی که براش

میزاشت خلاصه بعد کلی مخ زنی فهمیدم فقط دوستای معمولی هستن

اما دختره دوستش داره اینو هر بچه ای میدونه اما هیچی از عشقم

نمیدونست گفت که دوست معمولی هستن حتی اسم پسر

عمو جان رو هم نمیدونست!!!




من یه کاری کردم................................ به پسر عمو جان پیام دادم که چت

کنیم البته از یه اکانت ناشناس!!!!!!!!!!!!! درخواست ادد رو پذیرفت دعا کنین

بیاد فیس بوک تا باهاش حرف بزنم و جواب پی ام رو بده.....................






خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نا امیدم نکن







عاااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم زندگی من



♥ شنبه دوازدهم مرداد 1392♥ 18:58 ♥ دختر مغرور ♥

سلام به همه دوستای گلم شرمنه یه مدت نبودم و به قول محمد تنبل

شدم این یه مدت یه چیزای بدی اتفاق افتاد ............ که خیلی پریشونم

کردمن اکانت فیس بوک عشقمو پیدا کردم اما کاش پیدا نمی کردم!!!

اونجا یه دختر خیلی بهش میچسبه همش چیزای عاشقانه براش مینویسه

تا اونجایی که به نظر میاد و من متوجه شدم دختره دوستش داره اما عشقم

بهش گفته نه من تکلیفم با خودمم معلوم نیست و ظاهرا چن وقتیه جوابشو

نمیده امااااااااا دختره بدجور پیله کرده واسه همینم پسر عمو جان 3ماهه

فیس بوک نمیاد اما کامنت های قدیمی که بهم دادن بدجور رو اعصابمه 

نمیدونم شایدم من زیادی حساس شدم به هر حال حالم خیلی خرابه و از

حسادت دارم میمیرم واز  همه بد تر کاری از من بر نمیاد



خبرای یگه ای هم هست که بعدا میگم!!!!!!!!!!!!


خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به منم نگاه کن.

♥ چهارشنبه نهم مرداد 1392♥ 17:38 ♥ دختر مغرور ♥

سلام دوباره به همه راستش ... خیلی ها برام کامنت گذاشتن

خواستن با هام چت کنن و ایمیل  و ... اما باید بگم شرمنده

نمیتونم چون هم مسنجرم مشکل داره هم اصلا حوصله ایمیل

ندارم و از همه مهم تر پسورد ایمیلی که براتون میزارمو گم کردم

اما......... حالا که میبینم خیلی ها دلشون میخواد باهم در ارتباط باشیم

میتونم یه کاری کنم همه توی این پست یه روز در هفته رو انتخاب کنن

ساعت مورد نظرشونم بگن من یه چتروم و یه روزو از بین نظراتون

انتخاب میکنم همه میتونین بیاین تو چترومی که معرفی میکنم

چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درضمن نظراتووووووووووووون خصوصی نباشه

چندبار بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرم ها؟؟؟





و از همه مهمتر من دارم لینک تکونی میکنم خیلی ها دیگه نظر نمیزارن و

سر نمیزنن پس لینکتون حذف شد ناراحت نشین لطفا!!!!!!!!!!

♥ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392♥ 18:6 ♥ دختر مغرور ♥



خیلی میترسم!!! اره میترسم خیلی زیاد  چرا؟؟؟ معلومه میترسم از

دستش بدم خیلی میترسم اخه تا کی باید بگم هیس !!! اروم دل دیوونه

بهونه نگیر بلاخره اون میاد ماله تو میشه تاکی باید خودمو اروم کنم اونم با

دلیل های تکراری  از فال حافظ گرفته تا تعبیر نگاه های گنگ اون اخه تا کی

باید خودمو یه ادم سنگدل و بی تفاوت نشون بدم ؟ اخه عشقم تا کی باید

همش تظاهر کنم  که برام مهم نیستی؟ بخدا میترسم میترسم تو این بی

خبری و خوشخیالی نابود شم میترسم دلت پیشه یکی دیگه باشه میترسم

خیلی هم میترسم پس کی میای بی معرفت هان؟؟؟؟؟؟







خدایا ؟؟؟؟ خدا جونم منو میبینی ؟ صدامو میشنوی ؟ من همون بندتم ها ؟

همونی که همیشه میگفتم عشق چیه؟ همش الکیه؟ خدایا پس چی شد؟

چرا اینطوری شد؟ چطوری عشقش تو دلم لونه کرد؟ خدایا خودت اروومم

کن من که غیر تو کسی رو ندارم که بهش بگم چقدر دوستش دارم پس

خودم دلمو اروم کن با یه نشونه یه راه یه چیزی فقط ارومم کن



♥ سه شنبه هجدهم تیر 1392♥ 20:45 ♥ دختر مغرور ♥

سلام به همه خووووبین سلامتین خوشین چه خبرا؟ من دوباره اومدم خدا

رو شکر امتحانا تا اینجا عالی بود فقط دوتا مونده  خب

اول از همه معذرت میخوام برای اینکه نتونستم اپ کنم و جواب کامنتها رو بدم

قول میدم از این به بعدحتما حتما هفته ای یک بارو بیام بهتون سر بزنم و اپ

کنم قووووووووووووووول میدم



عکس های زیبا (50)




واما این مدت که نبودم درگیر 20 واحد درسام بودم و یکسری چیزای دیگه  

و یه چیز جالب نمیدونم چی شده سر و کله خواستگار پیدا شده  من با این

اخلاق سگی نمیدونم والا چه خبره دنیا وارونه شده چی شده الان به هر

کی بی محلی میکنی بیشتر میاد طرفت هه همه امدندو رفتند چشمم به

در ماند پسر عمو نیامدکه نیامد!!!!!!!!!!!( نمیدونم شعر بو فک کنم)

بگذریییم!


هییییییی یه چیز مهم ماه پیش  بابام و عموم بحث شون  شد قهر کردن   

اما خدارو شکر دو روز بعد اشتی کردن هیییییییی دعووواهای خانواده ما

اینجوریه دیگه نهایتش یه هفته !!!!


  الهی قربون عشقم برم اموزشیش تموم شده اومده شهر خودمون باقی

خدمتش البته مطمئن نیستم شواهد اینطور نشون میده چون من از کسی

نپرسیدم میدونین که برام افت داره خب مغرورم دیگه!!!



واما درباره نظرات و کامنتا تون یکی گفته بود بچم و بزرگ میشم یادم میره و

بهش میخندم باید بگم که نه من تو دو ماه عاشق نشدم در ضمن اونقدرها

هم خام و پسر ندیده نیستم و ادمی نیستم با احساسم پیش برم !

دوم اینکه یکی کمک خواست که عاشق یه خانوم شده ؟ در صورتی که

حرفاش واضح نبود من نمیدونم اصلا دختره یه پسر؟

 سوم خیلی ها برام ارزوی موفقیت کردن ممنون ایشالا شما هم به

عشقتون برسین


و در اخر باید از داداش کوچولوم علی تشکر کنم که همیشه بهم سر میزنه و

منو از یاد نبرده و دلداریم داده و بقیه دوستا محمد و خانوم کوچولو و او وزهرا

جون و اون یکی محمد از همتون ممنون که همیشه به وبم سر زدین و تنهام

نمیزارین دوستتون دارم و ارزو میکنم به عشقتون برسین و عاشقی کنین.





وااااااااای خیلی حرف زدم ببخشید اما

درباره یه چیز دیگه میخواستم نظرتونو

بپرسم ؟؟؟؟به نظر شما چند درصد من به

عشقم میرسم؟؟؟ حقیقتو بگین حس

واقعیتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟






عکس های زیبا (50)


خدایا کمکم بهش برسم اخه!!!!!!!!!!!!!!! تو که میدونی خیلی دوستش دارم!!!




♥ شنبه هجدهم خرداد 1392♥ 16:57 ♥ دختر مغرور ♥

سلام به همه خوبین بعد مدتها اومدم اپ کنم میدونم دیره میدونم بدم

میدونم خیلی دیر میام اما ببخشید خیلی در گیرم خیلی مشکل دارم خیلی

دم گرفته الان اومدم دیدم اون شب بد اپ کرده بودم واسه همین درستش

میکنم  جای همتون خالی جلو حرم نشسته بودم فقط دعا میکردم به

عشقم برسم راستی سر سفره تحویل سالم داشتم دعا میکردم به عشقم

برسم  و یه چیز دیگه عید رفتیم خونشون دیدمش اخ الهی فداش بشم چقدر

لاغر شده بود خیلی دلم واسش تنگ بود اما بازم مثل همیشه سرد و مغرور

رفتار کردیم هر دو یه سلام یه تبریک خشک و خالی  اما به همینم راضیم !

خب چیکار کنم همینم کلی دلمو اروم کرد





فدای همه با مراما که میان بهم سر میزنن بخدا این ترم درسام سنگینه قول میدم بعد امتحانا روزی دوبار اپ کنم و روزی دوبار براتون نظر بزارم دوستوووووون دارم برام دعا کنیین راستی از امام رضا خواستم همتون به عشقتون برسین واسه همتون دعا کردم





حرم امام رضا (ع)



♥ دوشنبه پنجم فروردین 1392♥ 4:54 ♥ دختر مغرور ♥

سلام به همه امروز تولدمه خیلی وقته نیومدم یکم مشکل دارم از اونایی که کامنت میزارن ممنون بخدا نمیتونم جواب بدم ولی قول میدم به زودی بهتون سر بزنم امروز خیلی دلم گرفته دلم عشقمو میخواد دلم میخواد اون بهم تبریک میگفت اون تو تولدم بود خیلی تنهام خیلی سخته که نیستی عشقم دلتنگتم خیلی دلتنگتم دلم میخواد ببینمت فدای چشمات بشم دلم تو رو میخواد همش بهونه تو رو میاره همش تو رو میخواد دووووووووووووووست دارم





بچه ها ببخشید ولی زود میام بهم سر بزنید

♥ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391♥ 19:44 ♥ دختر مغرور ♥

 www.Iranfars.ir گروه ایران فارسm


سلام به همه اونايي که ميان راهنماييم ميکنن ... از همه ممنون براي

نظراي قشنگتون واقعا ارومم ميکنه دوستان هر کس يه چيز درباره غرورم

ميگه يکي ميگه اشتباهه يکي ميگه بشکن يکي ميگه نشکن يکي ميگه

بايد بزاريش کنار! اما......... من عاشق مغرورم !!! دوستش دارم اما...!!! به

نظرم وقتي يه عاشق غرورشو بشکنه در صورتي که مطمئن نيست که

طرفش ذره اي بهش اهميت ميده يانه جز اينکه خودشو شخصيتشو از بين

ببره و همون غروري که باعث دلخوشي و اميدشه رو هم از دست بده ه از

همه بدتر عشقشم بهش توجه نکنه !و با اين شکست غرور و اعتراف

هيچي براي خودش نزاره به نظرم يه حماقته ! يه جور خودکشيه من

چطور به کسي که مثل يه کوه غرور مي مونه بگم دوست دارم و

عاشقتم؟ به نظرتون اون اگه بهم علاقه نداشته باشه با التماس کردن منم

بهم علاقه مند ميشه؟ نه نميشه ! اونوقت به بدترين شکل منو مورد

تمسخر قرار ميده و از خودش ميرونه يا شايد احساس ترحم ! که براي من

از مرگ هم بدتره ! من تا خيلي فکر کردم ... تصميم گرفتم رفتارمو يکم

تغيير بدم نرم تر برخورد ميکنم از غرورم کم ميکنم  سعی میکنم یه جور

غیر مستقیم بهش بفهمونم دوستش دارم اما  پیغام دادن به کسی نه

نمیشه چون من تو نوشته های قبلیم گفتم من با کسی تو خانواده جور

نیستم تازه عشقم اصلا اینجا نیست یه شهر دیگه سربازه من همون سالی

دوبارم که میدیدمش دیگه نمیبینم الان ارزو میکنم عید مرخصی باشه بتونم

ببینمش  تا بتونم غیر مستقیم بفهمونم بهش علاقه دارم تا يه اشاره کنه

فقط يه اشاره ... اونوقت همه چيزو بهش میگم میگم دوستش دارم!



به نظر شما چطوره؟؟؟ به نظر شما چطوری غیر مستقیم بهش بگم دوستش دارم؟ چیکار کنم بفهمم اونم از من خوشش میاد یا نه ؟؟؟


 www.Iranfars.ir گروه ایران فارسm


♥ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391♥ 23:22 ♥ دختر مغرور ♥

این روزا خیلی گرفتم بد جور دلم گرفته دلم برا یه لحظه دیدنت

پر میزنه این انصاف نیست این همه دوری اخه چرا؟؟؟ پسر عمو

جون کجایی ؟ هه! میدونم حتی یه ثانیه از فکرت مشغول

من نیست اما من یه ثانیه نیست که فکرم مشغولت نباشه

این شبا کارم شده اشک ریختن واست فقط گریه میکنم و از خدا

میخوام تو رو بهم برسونه کلا دیونه شدم هر شب باهات حرف میزنم

تو خیالاتم تو تفکراتم من میگم تو میگی میخندیم هه!!! اما                        

چقدر بده وقتی چشممو باز میکنم میبینم همش تخیلاتم بوده

و تو کنارم نیستی دیگه دارم کم کم نگران خودم میشم حتی یه

شب نیست که خوابتو نبینم !!!! هرشب میای تو خوابم یه حرفایی

میزنی یه کارایی میکنی بیشتر از قبل عاشقت میشم نمیدونم

خدا چرا داره اینکارو باهام میکنه من اعتراف میکنم نمیتونم تحمل ندارم

دارم نابود میشم خیلی سخته خیلی خیلی سخته عشقم



والپیپر های عاشقانه و زیبا

والپیپر های عاشقانه و زیبا



دلم برات تنگ شده عشقم دووووووووست دارم

♥ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391♥ 13:10 ♥ دختر مغرور ♥

من با خودم در گیر بودم و این بی توجهی ها ادامه داشت تا    

روز عروسی پسر عمه ام که عشقم درست اومد رو بروم

نشست چشم تو چشم شاید اون منظوری نداشت اما من

از اول عروسی تا اخر عروسی تمام حواسم به اون بود                              

و جالب تر اینکه هر باری که بهش نگاه کردم داشت نگام 

میکرد اما نگاهش یه جوری بود مثل همیشه مغرورانه رفتار                                      

میکرد خیلی سنگین و شیک شاید باورتون نشه اما فک کنم        

همتون احسان علیخانی رو میشناسین عشق من                                     

قدو هیکل و قیا فش کاملا شبیه احسانه تنها تفاوتش 

اینه که مو ها و ابروهاش و چشماش سیاهه این عشق                                

منه که غرور و از خود راضی بودن از سر و روش میباره    

 اون شب نگاهاش یه جوری بود انگار ازم ناراحته یه                                                 

جورایی سرزنش وار نمیدونم من تا اون شب هر چه                                                               

قدر زحمت کشیدم فراموشش کنم همه بر باد رفت چون از                                            

اون شب بدتر دیووووونش شدم و فهمیدم نمیتونم چون  

عشقش با تمام وجود تو روح و تنم نفوذ کرده و این                                             

تلقینات بیخودی که دوستش نداری و اون به دردت      

نمی خوره همش بی فایدست                                                                        


من عاشقشم به همین سادگی!!!!!!!!!!!!!!!!!


m0ri.com

عکس قلب های زیبا و عاشقانه

عکس قلب های زیبا و عاشقانه

عکس قلب های زیبا و عاشقانه

♥ دوشنبه دوم بهمن 1391♥ 18:56 ♥ دختر مغرور ♥

بعضی ها شیطنت منو بد تعبیر کردن من به هیچ  کس اجازه نمیدادم حتی

دستمو بگیره و همین باعث میشد پسرا بیشتر جذبم بشن من همیشه از

خود  راضی و مغرور بودنم مانع از پرو شدن پسرا میشد                            


عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir


تا زن عموم اینو گفت پسر عموم بر گشت بهم گفت تبریک میگم موفق

باشی وقتی اینو گفت قلبم داشت میزد بیرون اخه صداش خیلی قشنگه و

مردونه خیلی صدای رسا و دلنشینی داره  نمیدونم وقتی بهم تبریک گفت

اون زبون 6 متریم کجا رفت به زور فقط گفتم ممنون !!!!! وای فک میکردم

تموم صورتم قر مز شده داشتم اتیش میگرفتم 

اما بازم قبول نکردم که عاشقشم بازم با خودم و احساسم جنگیدم هر

وقت میدیدمش نگاهش نمیکردم میزدم به ندیدن تمام سعی ام رو میکردم

به خودم بفهمونم اون ماله من نیست بخدا خیلی تلاش کردم فراموشش

کنم اما نشد یه سری شباهت هایی بین منو اون هست  چه ظاهری چه

اخلاقی قیافه !! بزارین از قیافش بگم

یه پسر قد بلند که تو خانواده از همه بلند تره فک کنم 190 قدشه اما هیکل

چهار شونه ورزشکاری با صورت مردونه چشم و ابروی مشکی البته

چشماش رنگ چشمای منه قهوه ای مشکی ما چشمامون تو نور افتاب

قهوه ای رو شن میشه تو نور کم مشکی  با موهای مدل مردونه عاشق

هیکلشم  حالا خودم قدم 165 به زور فک کنم تا سینش برسم هیکلم پره

یه جورایی مثل اون خب این جنگ من با خودم و احساسم ادامه داشت

تا ........




ببخشید بچه ها هم امتحان دارم هم اینکه حالم خوب نیست سرما شدید خوردم نتونستم اپ کنم همشم فکرم درگیره عشقمه دارم دیوونه میشم                

♥ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391♥ 11:23 ♥ دختر مغرور ♥



عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir






عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir



عكس های
عاشقانه _ www.taknaz.ir


تا اینکه کم کم بزرگ شدیم منم به این چیزا فکر نمیکردم تا سوم دبیرستان

با هیچ پسری حرف نمیزدم هیچ پسری رو تحویل نمیگرفتم تا اینکه کم کم

این رابطه ها رو امتحان کردم اما دیدم هیچ حسی بهشون ندارم فقط واسم

سرگرمی بودن  میدونین ذات پسرا جوریه که اگه یه دختر تحویلشون نگیره

و محلشون نکنه بیشتر جذب اون دختر می شن منم اینو میدونستم وقتی

از کنارشون بیتفاوت میگذری یه جورایی واسشون غیر قابل تحمله من

همینطور بیخیال بودم تا اینکه یکم تو درسام ضعیف شدم واسه همین

شیطونی هام بود خب هر کسی یه دوره شیطنت داره واسه همین

درسام ضعیف شد مامانم اینا همش گله میکردن همه جا میگفتن  درس

نمیخونم جلو مادر عشقم گفتن دخترمون تنبل شده درس نمیخونه اصلا

دیگه نمی فرستیمش مدرسه مادرش گفت نه این حرفو نزنین دختر زرنگیه

چون پسر من رفته دانشگاه دختر شما هم باید بره خلاصه یهو وقتی این

حرفو زد یه جوری شدم خوشم نیومد اما نمیدونم چرا روز به روز بخاطر

حرفی که زد بیشتر درس خوندم وبلاخره تو بالا ترین رشته تو زیر گروهم

قبول شدم همونی که دوست داشتم حقوق وقتی خبرش پیچید همه

خانوم وکیل صدام میکردن خانوادم خیلی خوشحال شدن رفتم خونه مادر

بزرگم عشقمم بود رو یه مبل نزدیکش نشستم مادرش کنارش نشسته

بود  بهش گفت م ... میدونی دختر عمو وکالت قبول شده ؟؟اره منو عشقم

پسر عمو دختر عموییم همون که میگن عقدشونو تو اسمونا بستن یعنی

راسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                                            


ادامه داره........................                                                                    

♥ سه شنبه نوزدهم دی 1391♥ 12:8 ♥ دختر مغرور ♥

یادمه چند سال پیش یعنی حدود 10 سال پیش رابطه خوبی باهاش

داشتم همیشه وقتی میدیدمش باهم خوب بودیم میگفتیم میخندیدیم

وقتی میرفتم خونشون همیشه منو می برد تو اتاقش و وسایلای بازیشو

بهم میداد وقتی برادر بزرگترش یا پسر عمو کوچیکم اینا هم میو مدن اونجا  

که همیشه اذیتم میکرد و همیشه خدا باهم دعوا داشتیم عشقم همیشه

طرف منو میگرفت و هوا مو داشت !!! اما کم کم بزرگ شدیم ارتباطامون کم

شد مشکلی نداشتیم ولی خب رفت و امد هامون خیلی کمتر شده بود

همین فاصله ها و بزرگ شدن ما باعث شد یه جورایی رفتارامون تغیر کنه

یه جورایی باهم سنگین بشیم هر وقت که همدیگرو ببینیم فقط یه سلام

علیک ساده بشه تموم حرفمون اون موقع بهش هیچ حسی نداشتم

نمیدونم شایدم فکر میکردم ندارم خب اون موقع من 10 یا 12 سال بیشتر

نداشتم چیزی حالیم نمی شد........



عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir

عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir



 اره نشستم  و نگاه میکنم به این راه بی انتها


به این راهی که تو رفتی  اون رفت و من میرم


برای رسیدن به مقصد برای رسیدن به یک دلیل


برای رسیدن به چرا ها ؟؟؟


و برای رسیدن به یک جواب وبه یک عشق بله برای رسیدن به

تووووووووووووووووو که پاسخ تمام چرا ها و این گیج و گم بودن و

این سرگردانی منی برای رسیدن به عشق من هم پا به این جاده

بی انتها میگذارم!!!!!!!!!!


تا شاید بفهمم که این بی تابی دلم ارام می گیرد؟؟؟


عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir

♥ دوشنبه هجدهم دی 1391♥ 11:42 ♥ دختر مغرور ♥


خیلی وقتا با خودم فکر میکنم چرا اینطوری شد؟ چرا با دیدنش همه دستو

دلم میلرزه؟ شاید بخندی ولی حتی بادیدن خانوادش و مادرشم استرس

میگیرم اونم منی که به کوه غرور از خود راضی بودن معروفم واقعا چی

شد؟؟؟؟ کجا دلم از دستم رفت؟ میخوام یه جورایی داستان عشقمو بگم

تا شاید خودم بفهمم که از کی و کجا و چطوری عاشقش شدم؟؟؟


http://www.taknaz.ir/ax1/148/3.jpg


http://www.taknaz.ir/ax1/148/10.jpg




یادمه!! از بچگی همیشه لجباز و لوس بودم حرف هیچکسو گوش نمیکردم

مامانم میگه حتی از چهار سالگی سر لباس خریدن فقط خودت لباستو

انتخاب میکردی و نمیزاشتی ما انتخاب کنیم خلاصه مثل اینکه یه بچه لوس

و ازخودراضی بودم بین بچه های فامیل با هیچکس انچنان جور نبودم     

مخصوصا پسرا رو که پدرشونو در میاوردم همیشه باها شون دعوا داشتم

اما بین این پسرا یه پسر بود که از همون بچگی به حرفاش گوش میدادم

یه جورایی فقط با اون جور بودم حرفاش برام مهم بود هر چی میگفت

واسم قابل قبول بود این پسرکسی نبود جز همین عشقم که از

................ فهمیدم عاشقشم



ادامه داره..........



http://www.taknaz.ir/ax1/148/5.jpg


http://www.taknaz.ir/ax1/148/7.jpg


♥ یکشنبه هفدهم دی 1391♥ 11:36 ♥ دختر مغرور ♥

سلام به همه دوستان با عرض معذرت من یه مدت واسم مشکل پیش اومده نمیتونم اپ کنم یا جواب نظراتونو بدم امیدوارم ببخشید اومدم جبران میکنم همش تقصیر این ویندوز ۸ ایته سیستمم مشکل پیدا کرده تازه امتحاناتم که شروع شده عشقمم رفته سربازی الهی قربونش برم خیلی ناراحتم ممنون که بهم سر میزنید
♥ یکشنبه سوم دی 1391♥ 19:31 ♥ دختر مغرور ♥

 عزیزم امشب شب یلداست میخوام امشب به یادت به عشقت فال حافظ

باز کنم   میدونی میخوام از حافظ بخوام راهنماییم کنه اخه همه میگن تو

شب یلدا حافظ راز دلتو میگه منم میخوام از  حافظ بخوام سال دیگه یلدا با

هم وکنار هم فال بگیریم یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




♥ پنجشنبه سی ام آذر 1391♥ 18:34 ♥ دختر مغرور ♥

  http://www.taknaz.ir/ax1/61/8.jpg



در حسرت با تو بودن

در تنهایی هایم نشسته ام

                                    وبه باهم بودن دیگران می نگرم

پس کجایی که با هم باشیم؟؟؟؟!!!

                                                  پس چرا نیستی!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

چرا نمیتوانم خنده هایم را با تو تقسیم کنم؟؟

 ای وای از فاصله ها                 

                                      ای وای از دوری

                                                                          ای وای از سردی


         خسته ام!!!!!!!!!!!!!!


                                     ایا به من میرسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                     ایا به تو میرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


فقط خدا می داند





http://www.taknaz.ir/ax1/196/4.jpg


♥ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391♥ 20:7 ♥ دختر مغرور ♥

گنجشکی به خدا گفت:لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی کسی ام بود!!!

طوفان تو ان را از من گرفت ان لانه کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خداگفت :ماری در راه لانه ات بودتو خواب بودی باد را

گفتم لانه ات را واژ گون کندانگاه تو از کمین مار

پرگشودی!!!!!!!!!!!!!!                            


چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم وتو ندانسته

به دشمنی ام برخاستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                            


لانه تولد انواع پرندگان چه شکلی هست ! ( تصویری) - www.taknaz.ir

www.parsnaz.ir عکس های بسیار دیدنی از پرندگان 3_008


میدونی عزیزم هیچ وقت خدای ادم اونی که تو رو افریده واست بد نمیخواد همیشه همه کاراش یه دلیلی داره !!!

یادمه یکی از دوستام عاشق شد من که اون موقع هنوز عشق رو

نمیفهمیدم و مزشو نچشیده بودم بهش میگفتم نکن این مسخره بازیا چیه

عشق کدومه همش چرتو پرته ولی اون گوش نداد خب حقم داشت

نمیتونست اخه خیلی سخته دل که منطق نمیفهمه ! خلاصه نشد یعنی

خدا نخواست که دوست نازنینم بدبخت بشه یه اتفاقایی افتاد که بهم خورد

ولی دوستم میگفت چرا خدا؟ مگه من بندت نبودم و یه جورایی از خدا و

دین برگشته بود تا اینکه پسره ازدواج میکنه دختره هم بیخیال میشه بعد

دو سه ماه از ازدواج پسره میفهمه چه شانسی اورده پسره معتاد بوده و

اصلا هم اونی که تو ظاهر نشون میداده نبوده اینه که میگن تو هر کار خدا

یه حکمتی هست و هر کسی یه قسمتی داره من به این مسئله واقعا

اعتقاد دارم و از خدا میخوام منو تو رو به هم برسونه البته اگه تو قسمت

من باشی!!!!!!!!!!                              


www.parsnaz.ir عکس های بسیار دیدنی از پرندگان 2_008

♥ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391♥ 12:36 ♥ دختر مغرور ♥

عکس عاشقانه – زوج های عاشق   -
www.taknaz.ir


عکس عاشقانه – زوج های عاشق   -
www.taknaz.ir



روزهای اول ازدواج

پسر: اره خیلی انتظار برام سخت بود

دختر: میخوای ترکت کنم؟

پسر: نه حتی فکرشم نکن!!

دختر :دوستم داری؟

پسر:البته خیلی زیاد

دختر : تاحالا به من خیانت کردی؟

پسر: نه این که اصلا سوال کردن نداره

دختر: برام کادو میخری؟

پسر: هر فرصتی که گیر بیارم

دختر:کتکم میزنی؟

پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور ادمها نیستم

دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟

پسر: بله

دختر: عزیزم


چند ماه بعد از ازدواج از پایین به بالا بخونین



والپیپر های عاشقانه و زیبا

♥ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391♥ 11:28 ♥ دختر مغرور ♥

یادمه از بچگی میگفتن اگه یه ستاره دنباله دار ببینی یا شهاب

سنگ تو اسمون دیدی فوری ارزو کن حتما ارزوت بر اورده میشه!!!


منم هرشب میشینم و زل میزن به اسمون تا شاید یه شهاب

ببینمو ارزوی داشتن تو در کنارمو بکنم !!!


بلاخره دیدم ارزومو بهش گفتم گفتم از خدا بخواد تو رو بهم بده این

ارزویی بود که خیلی وقت بود واسه گفتنش دنبال یه شهاب

میگشتم!!! یه یه ستاره !!! حالا یعنی ارزوم براورده میشه؟؟؟؟؟؟


http://www.taknaz.ir/news_cats_250.html در احاطه آسمان






عزیزم یعنی ممکنه تو هم به همین اسمون نگاه کرده باشی؟یعنی ممکنه

تو همچین ارزویی کرده باشی؟؟؟ اره ممکنه ولی شاید ارزوی بودن با کس

دیگه!!! در کنار یه نفر دیگه!!! ولی نه حتی نمیخوام بهش فکر کنم نه! تو

فقط ماله منی ماله خودم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

♥ شنبه بیست و پنجم آذر 1391♥ 12:19 ♥ دختر مغرور ♥



طراح : صـ♥ـدفــ